دیروز من فردای تو

خرید بک لینک
یروز که مثل همیشه برای دعا به کلیسا رفته بودیم، سه شنبه بود، همه جمع بودن، معمولا جلسات دعای ما اینگونه برگزار میشد، بعضی وقتها از صبح بود تا عصر و بعضی وقتها هم از ساعت 16 تا 20، روزی که در آنجا بودیم تایم 16 تا 20 بود، ابتدا موعظه ای شنیدیم و بعد به گروه های پنج نفره تقسیم شدیم و دعا کردیم، بعد به صورت دسته جمع، در بین اعضاء دعا کننده خواهری حضور داشت به نام (م) که بسیار گریه می کرد و غم فراوانی در چهره او موج میزد، یکی از خانم ها به سراغ او رفت و با او کمی صحبت کرد و یکدفعه با صدای بلند به او گفت نه عزیز من شما باید به گناه خود در جمع اعتراف کنی تا از شر شیطان ا دیروز من فردای تو...

ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:54

یروز در کلیسا جمع بودیم برای مراسم هفتگی. بعد از پایان جلسه معمولا کسانی که سوال خاصی دارند به سراغ کشیش می روند و چند دقیقه ای در همان سالن کلیسا با او صحبت می کنند. در آن روز من نیز یکی از آن دسته افرادی بودم که سوالی داشتم. رفتم و ایستادم پشت سر یکی از خواهرانی که در حال صحبت با کشیش سرگی شاهوردیان بود، ناخواسته توجهم به صحبت آن خواهر با کشیش جلب شد و دیدم که خواهرمون داره به پهنای صورت اشک میریزه و کشیش هم بهش میگه خب بگو چیشده دخترم، اون خواهر شروع به تعریف کرد و گفت مادرم سالها از رماتیسم هاد در حال رنج بردن بود و پاهای او پرانتزی شده بود و هر چند وقت دیروز من فردای تو...

ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال می‌کنید

برچسب: بی بی شهربانو,بی بی شهربانو تهران,بی بی شهربانو در تهران,بی بی شهربانویی,بی بی شهربانو در شهرری,بی بی شهربانوی ساروی, نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:54

دوستان عزیزم سلام لطفا این خاطره ای که از یکی از خواهران مسیحی نقل می کنم را با دقت مطالعه بفرمایید. همانطور که در گذشته عرض کرده بودم خیلی ها هستند که همانند من صدمات زیادی از کیلسا دیده اند و بخاطر در خطر بودن موقعیت و منافعشان قادر به افشاگری نیستند. شکرخدا یکی از خواهران مسیحیم خاطره ای را از امریکا برای من ارسال کرده که تقدیم شما عزیزان می کنم. به این خاطره توجه کنید: درست بخاطر دارم در سفر اولم به آمریكا وقتی دختر بچه ای ده، دوازده ساله بودم روزی خانواده ای كه نزد آن ها زندگی می كردم، مرا همراه خودشان به كلیسا بردند برای اینکه مسیحی شوم. بعد از این دیروز من فردای تو...

ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:54

باسلام خدمت دوستان عزیزم این خاطره دقیقا بعد از اون روزی اتفاق افتاده است که من در جلسه دعا برای کشور فلسطین دعا کردم و از خدا خواستم تا از پیشروی ارتش اسراییل جلوگیری کنه، هفته بعد در کلیسا این اتفاق رقم خورد. مثل همیشه برای جلسه دعا رفتیم به کلیسای نیلو، کشیش مهرداد سجادی واعظ جلسه بود، جلو رفتم و از آنجایی که فکر می کردم ایشون از خواهر شیوا حبیبی روشنفکر تر هستند و می توانم با ایشان راحت تر صحبت کنم موضوع هفته پیش که با خواهر شیوا حبیبی اتفاق افتاد را برای او بازگو کردم و به او گفتم. برادر مهرداد من هفته پیش برای کشور فلسطین دعا کردم و از خدا خواست دیروز من فردای تو...

ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال می‌کنید

برچسب: خدا محبت است,دانلود خدا محبت است,دانلود فیلم خدا محبت است,خداوند محبت است,کتاب خدا محبت است,فیلم خدا محبت است,محبت خدا بس عظیم است,محبت خدا چگونه است, نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:54

سلام دوستان ببخشید بابت اینکه چند وقتی نبودم و جواب کامنت های شماهارو ندادم. واقعا ممنونم. انقدر کامنت داشتم که سرم داشت گیج میرفت و خیلی ها نگرانم شده بودن. واقعا همونطور که شماها منو دوست دارید من نیز شمارو دوست دارم. راستشو بگم شبهای قدر اومده بودم به ایران. شب قدر داشتم وبلاگ رو چک می کردم و دیدم خیلی ها برام نوشتن برای احیا برو به یکی از مسجاد مثل ما. راستش رو بگم آره رفتم. رفتم و در بین کلی آدمها نشستم و خدارو صدا زدم. اون آقای که داشت صحبت میکرد و قرآن رو بسر گرفته بود انگار تمام حرفاش بامن بود. میگفت: باخدا آشتی کنید امشب خدا به کودک در رحم مادر هم دیروز من فردای تو...

ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال می‌کنید

برچسب: معجزه,معجزه خدا,معجزه عشق,معجزه در کنکور,معجزه قرآن,معجزه خاموش,معجزه کلمات,معجزه شکرگزاری,معجزه ختم سوره,معجزه الهی, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:54

سلام دوستان خیلی وقته که خاطره ای رو ننوشتم. آخه کمی به آرامش رسیدم و نمیخوام مجدد با یادآوری اون خاطرات تلخ برای خودم ارامشم رو از دست بدم. فقط اینی که میخوام بگم انقدر برای جالب بود که نتونستم در موردش مطلبی ننویسم. دو عزیز که در وبلاگ من باهم آشنا شدن و بعد از خواندن خاطرات وبلاگ، تصمیم میگیرن وبلاگی با موضوع حقیقت بندگی راه بندازن تا خداوند را بهتر بشناسن. واقعا لذت بردم و خوشحالم که وبلاگ تأثیر خودش را داشته. از خداوند و این دوعزیز ممنونم و در این راه براشون آرزوی موفقیت دارم. این هم مطلبی که در وبلاگ حقیقت بندگی برای آغاز کارشون نوشتن. سلام... ما دو دیروز من فردای تو...

ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال می‌کنید

برچسب: اشک شوق,اشک شوق به انگلیسی,اشك شوق,اشک شوق خدا,اشک شوق شعر,اشک شوق 2,اشک شوق چیست,اشک شوق در خواب,اشک شوق ظریف,اشک شوق چیچاریتو, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:54

سلام بر عزیزانم در وبلاگ دوستان عزیزم واقعا ممنونم که در تمام مدتی که من خاطرات تلخم رو می نوشتم منو تنها نذاشتین و با پیام های واقعا دلگرم کنندتون منو یاری کردید. همانطور که قبلا عرض کردم مدتی هست که به آرامشی رسیدم که سالها در مسیحیت اونو گم کرده بودم. میترسم مجدد خاطره ای بنویسم و یادآور دوران تلخی بشه و مجدد آرامشم رو از دست بدم و بخاطر همین تصمیم گرفتم چند روزی از نوشتن خاطره فاصله بگیرم. میبخشید اگر این تصمیم رو گرفتم. منتظر نظراتتون در مورد این تصمیمم هستم. واقعا ممنون از همه شما دانیال دیروز من فردای تو...

ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال می‌کنید

برچسب: آرامش,آرامش دوستدار,آرامش در حضور دیگران,آرامش درون,آرامشم تویی,آرامش اعصاب,آرامش ذهن,آرامش خاطر,آرامش چت,آرامش چیست, نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:54

صفحه بندی